
... وضعیت یاهو
... بایگانی
نویسندگان
مانی (11)
موضوعات
عمومی (11)
آرشیو
خرداد 1385 (1)
دی 1384 (4)
آذر 1384 (5)
آبان 1384 (1)
... لینكستان
... لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
© تقدیم به تمام دوستانم
![]()
![]()
To My Friends
تقدیم به تمام دوستانم
![]()
![]()

If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.
-- Stone Temple Pilots
اگر تو خواستی قبل از من بمیری
بهم بگو که می خوای یه دوست رو هم همراه خودت ببری یا نه .

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.
-- Winnie the Pooh
اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.
-- Charles Caleb Colton
دوستی واقعی مثل سلامتی هست
ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بدیم نمی دونیم.

A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.
که تموم دنیا از پیشت رفتن.

Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus
جلوی من قدم بر ندار،
شاید نتونم دنبالت بیام.
پشت سرم راه نرو،
شاید نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بیا و دوستم باش.
Friends are God's way of taking care of us.
دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن.

Friendship is one mind
in two bodies.
-- Mencius
دوستی یعنی یک روح در دو بدن .

I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay
-- Dave Matthews
من به تو تکیه می کنم و تو به من
و اونوقت همه چیزمون مرتبه.

If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.
اگر تمام دوستام بخوان از یه پل رد بشن،
من با اونا عبور نخواهم کرد،
بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.

Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.
هر کسی چیزایی رو که شما می گین می شنوه.
ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.
اما بهترین دوستان
حرفایی رو که شما هرگز نمی گین می شنون.

My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;
-- Lee Iacocca
پدرم همیشه بهم می گه موقع مردن ،
اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،
اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی.
Hold a true friend with both your hands.;
-- Nigerian Proverb

A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;
-- Unknown
یه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه
و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی
اونا رو واسه ات بخونه.
Pass this on to all of your FRIENDS,even if it means
sending it to the person that sent it to you.
And if you receive this e-mail many times from
many different people, it only means that you have
many FRIENDS. And if you only get it but once, do not be
discouraged for you will know that you have
AT LEAST ONE GOOD FRIEND.
این فایل رو واسه تموم دوستاتون ارسال کنین
حتی اگر باید اون رو واسه دوستی بفرستین که فایل رو ازش دریافت کردین.
و اگه شما این ایمیل رو به تعداد زیاد و از آدمای متفاوت دریافت کردین
این یعنی اینکه شما دوستای فراوونی دارین.
و اگه فقط یه بار واسه تون ارسال شد
دلسرد نشین ، چون شما می دونین که حداقل یه دوست خوب دارین.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1385 و ساعت 08:05 ق.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در شنبه 10 تیر 1385 و ساعت 04:07 ق.ظ
© ساز شکسته

ساز شکسته
آوای نهان دل رنجور مرا
با سازشکسته ای چه خوش آهنگ نواختی و چه سوزناک خواندی
چه مغرورانه اشک ریختیم
چه مغرورانه سکوت کردیم
چه مغرورانه التماس کردیم
چه مغرورانه از هم گریختیم
غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند
هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم
هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم
هرگز باور نکردم که باورت مرا در چنگال خود له کند
سکوت می کنم و تنهایی را برمی گزینم تا شا ید در خلوتم
صدای سازشکسته تو را که همراه با آواز خوشی است
بشنوم مگر با این بهانه به خواب فرو روم
نوشته شده در شنبه 24 دی 1384 و ساعت 03:01 ق.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در دوشنبه 26 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ
© بدون شرح
بدون شرح

نوشته شده در جمعه 23 دی 1384 و ساعت 08:01 ق.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در - و ساعت -
© دوستت دارم......
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
نوشته شده در شنبه 17 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در شنبه 17 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ
© باید کمی قدم بزنم ......
ای عزیز جان من، من برای مرگ خود یك بهانه میخواهم از غمی كه میدانی با تو بودنم مرگ است، بی تو بودنم هرگز گر بهانه این باشد من بهانه میگیرم
یك بهانه پوچ عاشقانه میخواهم
عاشقانه میمیرم

-------------------------------------
باید قدم بزنم...

گاهی اوقات چیزی درون من می رقصد و پای کوبی می کند
من روحم را حبس نکرده ام.
به اینکه انسان عجیبی هستم اعتراف می کنم !
من خدا را در آغوش کشیده ام.
خدا زیاد هم بزرگ نیست.
خدا در آغوش من جا می شود،
شاید هم آغوش من خیلی بزرگ است.
خدا را که در آغوش می کشم دچار لرز های مقطعی می شوم .
تب می کنم و هذیان می گویم.
خدا پیشانی مرا می بوسد و من از لذت این بوسه دچار مستی می شوم.
خدا یکبار به من گفت تو گناهکار مهربانی هستی.
و من خوب می دانم که گناهان من چقدر غیر قابل بخششند.
می دانم زیاد مهمان نخوام بود.
این را نه از خود که پدر آسمانی به من گفته است.
زمان می گذرد.

همیشه سعی می کنم خوب باشم و همیشه بد می مانم.
باید کمی قدم بزنم تا فکر کنم.
من برای اینکه برای کسی که دوستش دارم شعر بگویم هم باید قدم بزنم .
مدتی هست که خیلی افسرده ام.
از اینکه چیزی می نویسم احساس بدی به من دست می دهد.
من روح خودم را معتاد به زنده بودن کرده ام.
و از این متاسفم.
و بیشتر از این تاسف می خورم که روزهایی که سعی می کردم مورچه های سیاه را لگد نکنم
ناخواسته غنچه های بوته گلی را لگد مال کردم.

من این روزها مدام هذیان می گویم
آسمان برای من بنفش است .
باید کمی قدم بزنم ......
نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در یکشنبه 18 دی 1384 و ساعت 01:01 ق.ظ
© زیباترین قلب

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد.
جمعیت زیادی جمع شدند.
قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود.
پس همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت.
ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه كردند.
قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود.
قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تكه هایی جایگزین آنها شده بود؛
اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نكرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.
در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت كه هیچ تكه ای آنها را پر نكرده بود.
مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فكر می كردند كه این پیرمرد چطور ادعا می كند كه قلب زیباتری دارد.
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره كرد و خندید و گفت:تو حتماً شوخی می كنی؟....
قلبت را با قلب من مقایسه كن.
قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟
پیرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی كنم.
می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده ام؛
من بخشی از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشیده ام.
گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه بخشیده شده قرار داده ام.
اما چون این دو عین هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم كه برایم عزیزند، چرا كه یادآور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده ام.
اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند.
اینها همین شیارهای عمیق هستند.
گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند كه داشته ام.
امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند.
پس حالا می بینی كه زیبایی واقعی چیست؟؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد.
در حالی كه اشك از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت.
از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم كرد.
پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛
دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود.
زیرا كه عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.
نوشته شده در جمعه 18 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در شنبه 24 دی 1384 و ساعت 08:01 ق.ظ
© Happy Birthday
![]()

عشق بیداد من
باختن یعنی لحظه عشق
جان سرزمین یعنی یعنی
زندگی پاک من عشق لیلی و
قمار مجنون
در عشق یعنی ... شدن
ساختن عشق
دل یعنی
كلبه وامق و
یعنی عذرا
عشق شدن
من عشق
فردای یعنی
كودك مسجد
یعنی الاقصی
عشق من
عشق آمیختن افروختن
یعنی به هم عشق سوختن
چشمهای یكجا یعنی كردن
پر ز و غم دردهای گریه
خون/ درد بیشمار
عشق من
یعنی الاسرار
كلبه مخزن
اسرار یعنی
تقدیم به تمام عاشق های جهان
تولدت مبارک مانیا جان
انشاله ۱۰۰ سالگیتو جشن بگیری
![]()
نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در شنبه 19 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ
© غرور

دیروز شیطان را دیدم.
در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛
فریب میفروخت .
مردم دورش جمع شده بودند،
هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند .
توی بساطش همه چیز بود.
غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ....
هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد .
بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را .
بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را .
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد .
حالم را به هم میزد .
دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم .
انگار ذهنم را خواند.
موذیانه خندید و گفت :
"من كاری با كسی ندارم ، فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم ،
نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد.
میبینی ! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند ."
.
جوابش را ندادم.
.
آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت :
"البته تو با اینها فرق میكنی .
تو زیركی و مومن .
زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد .
اینها سادهاند و گرسنه .
به جای هر چیزی فریب میخورند "
.
از شیطان بدم میآمد .
حرفهایش اما شیرین بود .
گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت .
ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبهای عبادت افتاد كه لا به ای چیزهای دیگر بود .
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم .
با خودم گفتم :
" بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد . بگذار یك بار هم او فریب خوورد ."
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم .
توی آن اما جز غرور چیزی نبود .
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت .
فریب خورده بودم، فریب .
دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود !
فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام .
تمام راه را دویدم .
تمام راه لعنتش كردم .
تمام راه خدا خدا كردم .
میخواستم یقه نامردش را بگیرم ، عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم .
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود .
آن وقت نشستم و های های گریه كردم .
اشكهایم كه تمام شد،بلند شدم .
بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را .
و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.
به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود .
نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در دوشنبه 26 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ
© fOr U

گاهی وقت ها سکوت رساتر از فریاد است و آن سکوت...
.
شاید سکوت نهایت صداست نهایت عشق و نهایت بودن
و به همین دلیل این چنین خاموش است
چون می دانم که عشق با هر چیزی در آمیزد
ذات او را عوض میکند
صدا با تمام رهایی اش در بند زمان است
و در اندک مدتی محو می شود
اما عشق در حصار هیچ چیز نیست و خود همه را محصور کرده
.
نهایت عشق تویی دوست داشتن تو زیباست نیازی که در نهایت
.
.
.
شاید اگر سکوت صدا میکرد رساتر از فریاد می شد
ما از کنه هستی بی خبریم نهایت هستی عشق است
ولی نهایت عشق را نمی دانیم
.
.
.
ای کاش تن خاکی من همان فریاد من باشد
و روح من همان عشق و سکوت
چون می دانم که تن خاکی مانند فریاد کوتاه و زودگذر است
و در نهایت این عشق است که می ماند و روح من که همان سکوت است
.
عشق تو تا پایان جهان با من است حتی اگر مرا بسوزاند و خاموش کند
صدا با کلام زیباست و سکوت در مواقع رضایتعشق است و صدایی که در نهایت خاموشی است
نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در دوشنبه 26 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ
©
مرا و
تو را
و
هر چه بر ما رفت
نگاهِ دو چشم ِ تو
جرمش بود
و
گناهِ بی گناهی ِ قلبم
چه حیف!!!
شب رفیق ِ دلت شد
ستاره رفیق ِ نا رفیق ِ چشمانم
ستاره محرم ِ اشکم نبود
ستاره حسود بود
تو را ستاره ربود از من
تو را ستاره گرفت از من
وشد به جرم ِ گناهِ فریبِ چشمانت
دلم به حبس ِ ابد محکوم
میان ِ سینه ی زخمی
میان ِ سینه ی تنگم
تو رفتی
و
من رفت
تو رفتی و دل به حبس ِ دلت ماند
تو رفتی.....
تو رفتی.....
تو رفتی و ستاره هنوزمی خند د
به طنزِ تلخناک ِ شکستن
به لحظه لحظه ی من
تو رفتی
و
نگاهِ ساکت ِ چشمان ِ ترناکم
به قاب ِ چشمت
که کوب ِ دیوار ِ دلم بود ماند
و
می ماند
شکنجه به شلاق ِ یاد و نام ِ تومی شود قلبم
تو رفتی و
هنوز...........
تو رفتی..........
چرا مرا؟!!!
آخر مرا که دلت دلیل ِ دلم بود
چرا؟!!!
نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ توسط : مانی
ویرایش شده در شنبه 17 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ